گاز شیمیایـی و عشــق هردو می سوزانند!
گاز شیمیایـی و عشــق هردو می سوزانند!
یکی پـوست را ، و چشم را ، و جسم را و دیگری دل را و جان را
هردو سوختن ناله ها دارد و نشانها !
خوب که نه ،
ولی این سوختن کجا وآن سوختن کجا
گاز شیمیایـی و عشــق هردو می سوزانند!
یکی پـوست را ، و چشم را ، و جسم را و دیگری دل را و جان را
هردو سوختن ناله ها دارد و نشانها !
خوب که نه ،
بابای مَن!
سُرفـه نمی کند،
فقط پَرپَر می زند،برای شهادتـــــ .

بـانـوی شهر من ... ؟؟؟
بعید میدانم مقابل نگاه مردم شهر و میان
کوچه و بازار و محله هایش کسی با پوشیدن
ســــــــــــــــاپورت
در روز رستاخیز نیز support شود
انتخاب با توســـــــــــــــــــــت
چادرم...
چه خوب است که
نه رنگت از مُد می افتد
نه مُدلت
چادرم از ثبات توست که من شخصیت پیدا میکنم....
رنگ سال هر رنگی که می خواهد باشد
رنگ ما مشکیست...
مگر نه بانو ... ؟
کاش از ما نپرسند!
ای کاش از ما نپرسند که بعد از شهدا چه کرده ایم؟!
از این سوال سخت شرم دارم. از اینکه اینقدر رفاه زده ام.
از صدای خواب آلوده ام شرم دارم.
اصلاً مگر صدای خواب آلود من به گوش کسی خواهد رسید.
و می دانم که اگر امروز با جماعت شهدا مواجه شوم همان کلام نورانی
امیرالمومنین علیه السلام را خواهم شنید؛ آنجا که به مردم دنیا طلب کوفه فرمودند:
سوگند! اگر ما هم مثل شما (راحت طلب) بودیم،عمود دین برپا نمی شد.درخت
اسلام خوش شاخ و برگ و خوش قد و قامت نمی شد. به خدا قسم از این به بعد
خون خواهید خورد و... ( نهج البلاغه / خطبه ۵۶)
می دانم که اگر با شهدا مواجه شویم آنان خواهند گفت:
اگر ما هم مثل شما پای ارزش های انقلاب کوتاه می آمدیم،امروز نهال انقلاب به
این شجره طیبه ، تبدیل نمی شد. شجره ی زیبایی که اصل آن ثابت و شاخ و برگ
آن در آسمان هاست.
اما احساس می کنم باید باز خوانی دوباره ای از فرهنگ جهاد و شهادت داشته
باشیم تا خود را به راه و رسم مسافران ملکوت نزدیکتر نماییم.
بسم رب الشهدا و الصدیقین
شهادت، یك لباس تكسایز است ...
صادق به آقا مرتضی گفت: باب شهادت هم دیگر بسته شد ...
جنگ تمام شده بود
آقای آوینی ولی جواب داد: اینطور نیست، شهادت یك لباس تكسایز است.
هر وقت و هر زمان اندازهات را به لباس شهادت رساندی،
هر جا كه باشی با شهادت از دنیا میروی
صادق گنجی را چندماه بعد وهابیون توی لاهور ترور كردند.
رایزن فرهنگی ایران بود
یكسال بعد هم آقا مرتضی رفت
√ خودشان را اندازه لباس شهادت كرده بودند Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

دل نوشت :
دیده ایم كه تك سایزها را به حراج میگذارند،.. به خاطر مشتری كم شان،..
ولی تك سایز شهادت را مزایده ای میفروشند،
هر كسی بابت اش بهای بیشتری بدهد، میدهند اش به او،
بیشترین بها، كه عبارت خوبی نیست، به جایش مینویسم
تمام دار و ندارش...
خدا بحق مادرمون حضرت زهرا(س) حق شهدا رو بهمون حلال کنه
ایام فاطمیه و حزن اهل بیت (س) رو به همه دوستان تسلیت میگیم ...
داخل که شدیم، دیدم بسیجی نوجوانی توی ستاد فرماندهی نشسته.
گفتم: «بچه بلند شو برو بیرون. الان اینجا جلسهاس.»
یکی از کسانی که آنجا بود، سرش را به گوشم نزدیک کرد و گفت: «این بچه، فرماندهی گردان تخریبه.
کمیل کمیل حمید
حمید جان به گوشم
اینجا هوا صافه
اونجا چی؟
هی حاجی کجایی که ببینی اینجا چه خبره؟
هوا صاف صافه
به صافی تمامی موهای بیرون ریخته
به صافی نگاه های دوخته
به صافی مانتوهای چسبیده
به صافی مارک های ازپشت دیده
آه ه ه
حاجی نمیشه جاتو عوض کنی؟
خیلی گشته بودیم، نه پلاکی، نه کارتی، چیزی همراهش نبود.
لباس فرم سپاه به تنش بود. چیزی شبیه دکمه ی پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد،
خوب که دقت کردم، دیدم یک نگین عقیق است که انگار جمله ای رویش حک شده.
خاک و گل ها را پاک کردم. دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردم. روی عقیق نوشته بود:
« به یاد شهدای گمنام»

دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز!
دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.
جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد...
معلم وارد کلاس شد وشروع به حضوروغیاب کرد:
بزرگراه همت...............حاضر
غیرت همت.................غایب
ورزشگاه همت..............حاضر
مردونگی همت.............غایب
مرام همت...................غایب
سمینارهمت................حاضر
آقایی همت..................غایب
صداقت همت................غایب
همایش همت..............حاضر
صفای همت................غایب
عشق همت...............غایب
آرمان همت...............غایب
یاران همت................غایب
تیپ همت................حاضر
غایبا از حاضــــرابیشتــــربودن
کلاس تعطیـــــــــــــــــــــــــــــــل
پیر ما گفت شهادت هنر مردان است عقل نامرد در این دایره سرگردان است
پیر ما گفت که مردان الهی مردند که به دنبال رفیق ازلی می گردند
شهدا رفتند و ما مانده ایم . برای جانبازان که ماندن چه کردیم ؟
برای آزادگان چه کردیم؟ برای خانواده شهدا چه کردیم ؟
نمی دانم ما که لیاقت حضور در جبهه ها و زندگی در کنار آنها را نداشتیم آی کسانی که دم از شهدا می زنید مرد باشید و بر سر عهد و پیمان خود بمانید تا نکند پشیمان و سرافکنده و روسیاه در محضرشان شویم .
شهدا را یاد کنیم . شده با ذکر یک صلوات .
بار ها از این که زنده هستم و دارم روی دم اون آدم های بزرگ بازدم می دهم از زنده بودنم
خجالت می کشم . خدایا تو خودت می دانید در دل و قلب من چه می گذرد .
در باغ شهادت را بستند ...

قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟
حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟
